مرکز نوآوری اجتماعی سلام

Salam Social Innovation Center

نظام نواوری منطقه ای:مفاهیم و مدل های ارزیابی
1396/06/08

عکس نظام نواوری منطقه ای:مفاهیم و مدل های ارزیابی

نظام نوآوری منطقه‌ای

 

مهدی پاکزاد

علی اصغر سعدآبادی

مصطفی کاظمی

آرین عظیمی

علی حسینی

 

 

 به نام خداوند بخشنده مهربان

 

تقدیم به

صاحبان کسب‌وکارهایی که

کشور ایران را

با وجود جذابیت‌های سایر مناطق در دنیا،

به‌عنوان مکان اصلی فعالیت خود

درنظرمی‌گیرند!

پیشگفتار

 

این کتاب را می‌توان از نخستین تلاش‌ها برای درک رفتار نظام‌های نوآوری منطقه‌ای به شمار آورد. آنچه در این کتاب مورد تاکید است، تمرکز بر سطح منطقه به عنوان مهم‌ترین سطح تحلیل برای خط مشی‌گذاری در عرصه نوآوری و بالطبع افزایش رقابت پذیری و رشد اقتصادی است. مولفان تلاش نمودند تا مطالعه جامعی را با استعانت از پژوهش‌های نظری و تجربی صورت دهند. خواندن این کتاب هم برای خط‌مشی‌گذاران در عرصه علوم و فناوری، مدیران دولتی و متخصصان حوزه برنامه‌ریزی منطقه‌ای، اقتصاد منطقه‌ای و کارآفرینی و هم برای آن دسته از خوانندگانی که هنوز فرصت آشنایی با این حوزه را پیدا نکرده‌اند، سودمند است.

این کتاب با راهنمایی‌ها و کمک‌های ارزنده دوستان و همراهان در مرکز تحقیقات علمی کشور و نیز استادان و دانشجویان دانشکده مدیریت و علوم‌و‌فنون دانشگاه تهران به سر انجام رسیده است و مولفان از تمامی این عزیزان کمال تشکر و قدردانی را دارند. امید است تا با درمیان گذاشتن نظرات، پیشنهادات و انتقادات با مولفان، کتابی کامل‌تر و مصون‌تر در نسخه های بعدی ارائه گردد.

مولفان

تهران، آذر 1394

 

بخش اول: مبانی نظری نظام نوآوری منطقه‌ای

 

این بخش در سه فصل اصلی شامل مبانی نظری نظام‌های نوآوری منطقه‌ای است؛ فصل نخست به بررسی مفاهیم و ادبیات  نظری در خصوص نظام‌های نوآوری  می پردازد. فصل دوم بر  مدل‌های نوآوری مبتنی بر مناطق متمرکز است. در فصل سوم موشکافی دقیق تری در خصوص نظام نوآوری منطقه‌ای ارائه می‌شود. امید است در پایان این بخش، خوانندگان با مفاهیم اصلی نظام‌های نوآوری منطقه‌ای آشنا شوند.

 

فصل 1: مبانی نظری نظام‌های نوآوری منطقه­ای

 

مقدمه

نوآوری، عامل اساسی در توسعه و رشد اقتصادی است؛ این واقعیت، مدت‌ها است که مورد توافق محققان، کارآفرینان و خط‌مشی‌گذاران است. شواهد نشان می‌دهد که میان مناطق مختلف جغرافیایی توزیع نامتوازنی در سطح و نوع رفتار نوآورانه وجود دارد. این مسائل محققان و خط‌مشی‌گذاران را بر آن داشته تا توجه خود را به «مناطق» به عنوان مراکز نوآوری و رقابت‌پذیری در اقتصاد جهانی معطوف کرده (فلوریدا، 1995؛ کوک و دیگران، 1997)[و بر روابط متقابل تکنولوژی، نوآوری و منطقه صنعتی تاکید کنند.

موضوع نظام‌های تولید محلی از سال 1980 پدیدار شده و اهمیت روبه افزونی را به ابعاد جغرافیای اقتصاد و توسعه منطقه‌ای جلب کرده است. مفاهیم جدیدی از قبیل «محدوده‌های جغرافیایی فناورانه»، «اجتماع نوآوری»، «مناطق یادگیرنده» و «نظام های نوآوری منطقه‌ای» به معرفی یک ساختار نظری و علمی جدید در رابطه با توسعه صنعتی و اقتصاد منطقه‌ای کمک کرده‌اند. بیشترین پشتوانه نظری برای فهم این مفاهیم از طریق «اقتصاد تکاملی»، «اقتصاد نهادی»، «اقتصاد یادگیری»، «اقتصاد نوآوری» و «نظریه شبکه‌ها» بوده است. این مباحث به طور کلی در ارتباط با «نوآوری فناورانه» بوده و به وجوه ماهیت پیچیده نوآوری می‌پردازد. در نتیجه رویکرد نظام نوآوری منطقه‌ایترکیبی از نظریه‌های موجود است تا این که بخواهد بر روی یکی از آن ها تمرکز کند (رضوی و اکبری، 1390).

«نظام نوآوری منطقه‌ای»، نوآوری را به عنوان فرآیندی حاصل از عوامل مختلف درون و بیرون از بنگاه‌ها در نظر می‌گیرد. فرایندهای تولید و بازتولید حاصل از نظام نوآوری منطقه‌ای تنها بر ذخیره دانشی ایجاد شده توسط بنگاه‌ها و نهادها وابسته نیست بلکه بر نحوه تعامل این سازمان‌ها با یکدیگر و محیط آن‌ها نیز متکی است. بنابراین نوآوری را نمی‌توان در انزوا و با تکیه بر منابع داخلی یک بنگاه ایجاد نمود. در واقع، محیط هم می‌تواند به عنوان شبکه‌ای از بازیگران محسوب شده و هم فراهم کننده چارچوبی برای فعالیت بنگاه‌ها (قلمرو یا خوشه) و نیز بستری برای ایجاد روابط میان بنگاه‌های درگیر در یادگیری تعاملی در نظر گرفته شود. ازاین‌رو تعامل میان سازمان‌های یادگیرنده (که می‌توانند در قالب جریان دانش و اطلاعات، سرمایه، شبکه سازی و دیگر مشارکت ها مشخص گردند)، شکل دهنده مهمترین فرآیند تکامل و تقویت نظام نوآوری منطقه‌ای است (رضوی و اکبری، 1390).

همچنین افزایش توجه به عوامل و محرک‌های رقابت‌پذیری منطقه‌ای در رشته‌های علوم سیاسی، جغرافیای اقتصادی، و اقتصاد کسب‌وکار منجر به ظهور مفاهیمی گشت که بر فرآیندها و پویایی های محلی‌سازی فرآیندهای نوآوری درون مناطق تاکید دارند. مفاهیمی مانند «مناطق یادگیرنده» (مورگان، 1997؛ فلوریدا، 1995)، «اجتماع نوآور» (مایلات، 1998، «مناطق صنعتی» (اسکات، 1988)، «خوشه» (پورتر، 1990، 1998، 2003؛ ماسکل، 2001؛ ایمارینو و مک کن، 2006)، «شهرهای علم‌وفناوری» و «نظام نوآوری منطقه‌ای» (کوک و دیگران، 1997؛ کوک، 2001، 2004؛ آشیم و ایساکسن، 2002؛ مالبرگ و ماسکل، 2002؛ آشیم و کوئنن، 2003؛ وولف، 2003). درادامه بحث را از منطقه یادگیرنده به عنوان مفهومی کلی و دربرگیرنده مفاهیم بالا آغاز می کنیم زیرا محوری ترین رویکرد برای خروج از اقتصاد تولید انبوه شناخته می‌شود.

 

از منطقه تولید انبوه تا منطقه یادگیرنده

در طول قرن بیستم، اقتصادهای منطقه‌ای و ملی با استخراج منابع طبیعی مانند زغال‌سنگ و سنگ آهن، مواد اولیه‌ای مانند استیل و مواد شیمیایی را تولید کرده و کالاهای بادوامی مانند اتومبیل‌ها، لوازم خانگی و ماشین‌های صنعتی را ساختند. ثروت طبیعی مناطق و ملل متکی بر مزیت های رقابتی طبیعی بود؛ زیرا به آنها اجازه می‌داد تا تولید انبوه را با هزینه نسبتا پایین به پیش برند. اما، عصر نوین سرمایه داری، رقابت را به سمت عرصه‌ی ایده‌ها تغییر داده است. در این محیط نوین اقتصادی، مزیت‌های اقتصادی مناطق از طریق تواناییشان برای تحرک و مهار دانش و ایده‌ها ایجاد میشود. در حقیقت پیچیدگی‌های نوآوری و تولید مبتنی بر مناطق به طور روبه افزایشی موتور محرکه مهار دانش و هوش در جهان تلقی می‌شوند  (فلوریدا، 2012:24).

عصر جدید سرمایه داری به نوع جدیدی از مناطق نیاز دارد. ازاین‌رو مناطق، به عنوان ترکیب‌کننده معیارها و عناصری تلقی شده که می‌توانند باعث ایجاد و بهبود مستمر در بنگاههای دانشی از طریق تزریق ایده‌های جدید، دانش و یادگیری سازمانی ‌شوند. مناطق باید اصول خلق دانش و یادگیری مستمر را باخود همراه سازند؛ یعنی باید به مناطق یادگیرنده تبدیل شوند. مناطق یادگیرنده، زنجیره‌ای از زیرساخت‌های به هم مرتبطی را فراهم می‌کنند که می‌تواند تسهیل کننده جریان دانش، ایده ها و یادگیری باشد (همان، 24).

هر نوعی از منطقه شامل مجموعه‌ای از عناصر اصلی خاص خود هستند که نظام تولیدی به آنها نیاز دارد. همه آنها دارای زیرساخت‌های تولیدی و شبکه‌ای از بنگاه‌ها عرضه کالا و خدمات هستند. سازمان (منطقه) تولید انبوه به عنوان درجه بالایی از یکپارچگی عمودی و داخلی نمودن قابلیت‌ها تعریف می‌شود. عرضه‌های خارجی تمایل دارند تا عناصر فرعی یا غیرضروری را درگیر سازند، عموما خریدهای عمده داشته و انبارهای بزرگی را برای تولید در نظر می گرفتند. این در حالی است که سازمان اقتصادی دانش‌محور متکی به درجه بیشتری بر عرضه کنندگان خارجی و توسعه پیچیدگی های همکاری گونه از مصرف کننده نهایی و تامین کنندگان است. در صنایع سنگین، مانند ساخت اتومبیل، تسهیلات مونتاژ در سطح وسیع، نقش هاب را پیرامون خود به همراه شبکه ای از مشتریان و عرضه کنندگان به منظور تحریک قابلیت های نوآوری و افزایش کیفیت و کاهش مستمر هزینه ها را بازی می‌کند (همان، 24-26)

مناطق دارای زیرساخت های انسانی هستند بازار نیروی کار از آنچه که بنگاه‌ها کارگران دانشی می نامند تشکیل شده است. سازمان صنعتی تولید انبوه از طریق اشتقاق میان نیروی کار فیزیکی و فکری نیروی وسیعی از کارگران بی مهارت که می‌توانند کارهای فیزیکی انجام دهند و از مشارکت رسمی در کارها و فعالیت های مدیریتی، فنی یا ذهنی به دور هستند و از گروه نسبتا کوچکی از مدیران که مسئول برنامه ریزی و توسعه فناوررانه هستند تشکیل یافته است. نظام زیرساخت انسانی در تولید انبوه نظامی از مدارس دولتی، آموزش حرفه و فن، برنامه های حرفه‌ای دانشکده و دانشگاه در رشته کسب و کار و مهندسی برای مرتفع نمودن نیازهای نظام تولید انبوه در حجم وسیع شکل گرفته اند. این در حالی است که در منطقه یادگیرنده، زیرساخت انسانی کاملا متفاوتی مشاهده می‌شود. همانطور که از اسم آن بر می‌آید، منطقه یادگیرنده نیازمند زیرساخت انسانی است که متشکل از کارگران دانشی است تا بتوانند هوشمندی ایشان  را در تولید به کار بگیرند. تحصیلات و آموزش سطح بالای کار گروهی و تیمی، نیازمند سازمان اقتصادی دانش محور است (همان 26).

مناطق همچنین دارای زیرساخت های فیزیکی و ارتباطی هستند تا سازمان ها،کالاها و خدماتشان را تحویل و عرضه کرده و با یک دیگر ارتباط برقرار کنند. زیرساخت فیزیکی تولید انبوه، جریان موادخام را به مجموعه های کارخانه تسهیل نموده و حرکت کالا ها و خدمات را به بازارهای بزرگ خانگی موجب می‌شود. بنگاه‌های مبتنی بر دانش، بازیگرانی جهانی هستند. بنابراین، زیرساخت فیزیکی اقتصاد نوین باید پیوندهایی راتوسعه داده و حرکت افراد، اطلاعات، کالاها و خدمات را مبتنی بر کل جهان توسعه دهد. به علاوه، سازمان دانش محور، بخش وسیعی از قدرتش را از به اشتراک گذاری سریع اطلاعات و تبادل الکترونیکی داده های کلیدی میان مشتریان، مصرف کنندگان نهایی و تامین کنندگانشان کسب می‌کند (همان، 26)

مناطق همچنین مکانیسم هایی برای حکمرانی صنعتی قوانین رسمی، مقررات و استانداردها و الگوهای غیر رسمی رفتار بین و میان بنگاه‌ها و بین بنگاه‌ها و سازمان های دولتی ایجاد می کنند. ویژگی مناطق تولید انبوه مبتنی بر روابط بالا به پایین، سلسله مراتب عمودی، درجه بالایی از تخصص کاربردی یا وظیفه ای و سبک های هدایت و کنترل مقررات است. این در حالی است که مناطق یادگیرنده باید نوعی از ساختارهای حکمرانی را توسعه دهند که منجر به افزایش تعداد بنگاه‌های دانش‌محور در منطقه شده که می‌تواند شامل ارتباطات به هم وابسته، سازمان شبکه ای، تصمیم گیری غیرمتمرکز، انعطاف پذیری و تمرکز بر نیازهای مشتری باشد (همان، 27).

جدول 1-1. از تولید انبوه به مناطق یادگیرنده

 

منطقه تولید انبوه

منطقه یادگیرنده

اساس رقابت پذیری

مزیت رقابت پذیری مبتنی است بر:

·         منابع طبیعی

·         نیروی کار فیزیکی

مزیت پایدار مبتنی است بر:

·         خلق دانش

·         بهبود مستمر

نظام تولید

تولید انبوه

·         نیروی کار فیزیکی به عنوان منبع ارزش

·         تفکیک نوآوری و تولید

تولید مبتنی بر دانش

·         خلق مستمر

·         دانش به عنوان منبع ارزش

·         سنتز نوآوری و تولید

زیرساخت تولید کردن

ارتباطات تامین کننده طول بازو

شبکه های بنگاه ونظام هایی تامین کننده به عنوان منابع نوآوری

زیرساخت انسانی

·         نیروی کار کم هزینه با مهارت پایین

·         نیروی کار تیلوریست

·         تحصیلات و اموزش تیلوریست

·         کارگران دانشی

·         بهبود مستمر منابع انسانی

·         تحصیلات و آموزش مستمر

·         زیرساخت فیزیکی و ارتباطی جهانی

·         تبادل داده الکترونیکی

زیرساخت فیزیکی و ارتباطی

زیرساخت فیزیکی خانگی

·         ارتباطات وابسته چندگانه

·         سازمان شبکه

·         چارچوب مقرراتی انعطاف پذیر

نظام حکمرانی صنعتی

·         ارتباطات خصمانه

·         چارچوب مقرراتی دستور و کنترل

 

(منبع: فلوریدا، 2012: 25)

 

اقتصاد یادگیرنده و پایگاه دانشی صنعتی

هم مناطق دارای اقتصاد یادگیرنده و هم مناطق دارای اقتصاد دانش‌بنیان معتقد به این امر هستند که در اقتصاد درحال جهانی شدن، دانش منبعی استراتژیک و یادگیری فعالیتی اصلی جهت رقابت‌‌پذیری محسوب می‌شود (لوندوال، 1992؛ سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه، 1996). بااین‌وجود گاهی پژوهشگران در ادبیات علمی بین این دو مفهوم به عنوان چارچوب اقتصاد معاصر تمایز قائل شده‌اند. لوندوال همواره از اقتصاد معاصر جهان تحت عنوان اقتصاد یادگیرنده یاد کرده است در حالی که سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی، اقتصاد معاصر را دانش بنیان خطاب کرده است.

در اقتصاد یادگیرنده نوآوری به مثابه یک فرآیند یادگیری تعاملی فرض می‌شود که دارای ابعاد اجتماعی و ناحیه‌ای است و در بستر فرهنگی و نهادی شناخته می‌شود (لوندوال، 1992). تاکید اقتصاد یادگیرنده بر اخذ رویکردی پویا به نوآوری است؛ به طور معکوس، اقتصاد دانش‌بنیان، رویکردی غیرپویا با تاکید بر دستیابی به حجم مشخصی از دانش تخصصی دارد.

مبانی نظری نظام نوآوری منطقه‌ای

در این بخش به بررسی نظریات اصلی و زمینه‌ای مدل‌های نوآوری مبتنی بر مناطق پرداخته می شود. قبل از ورود بحث، لازم است به چند نکته توجه نمود. نخست اینکه همه مفاهیم و نظریات نقش مهم و قابل مقایسه‌ای را در همه TIMها بازی نمی‌کنند. دوم، استفاده از آنها اغلب گوناگون و یا مبهم است. عدم وضوح درباره مفهوم نوآوری و ابعاد متنوع آن همچنین از نظریه کردن «جداجدا سفارش داده شده»که در TIMهای مختلفی مورد استفاده قرار می‌گیرد را نشان می‌دهند (مولارت و سکیا، 2003). شکل 1-1، این تنوع در استفاده از مهمترین مفاهیم و نظریات را به ما نشان میدهد.

 

شکل1-1. مدلهای نوآوری مبتنی بر مناطق: ریشه‌های نظری و چالش‌ها  (منبع: مولارت و سکیا، 2003: 295)

این شکل با نمایش دادن ارتباطات قوی و ضعیف، هم نشان‌دهنده نظریه‌های اقتصادی، اجتماعی، جغرافیایی و برنامه‌ریزی‌های مختلف و نحوه ارتباط آنها با یکدیگر است و هم مشخص‌کننده نحوه‌ی ارتباط TIMها با آنها است. از این رو در ادامه به بررسی این مفاهیم و نظریه‌ها پرداخته می‌شود.

 

اقتصاد تراکم

منازعه‌ای که بر سر محتوای مناسب برای مفهوم سازی اقتصاد تراکم در علم اقتصاد منطقه‌ای وجود دارد، به زمان طولانی نیاز دارد تا پایان پذیرد. مفهوم اقتصاد تراکم به طور روشن در فضاهای نوین صنعتی و نسخه غیرپورتری از مدل خوشه‌های نوآوری استفاده شده است. در این محدوده و مدل نوآوری اجتماع، اقتصاد تراکم از طریق رویکرد مارشالی با تاکید بر نقش عوامل خارجی برای سازمان صنعتی وارد این مبحث شده است. به‌طور کلی، زمانی که در TIM مورد استفاده قرار می‌گیرند، اقتصادتراکم تمایل دارد تا محتوای کیفی‌تری را با خروجی‌هایی که ناشی از فرهنگ کسب‌وکار محلی و منطقه‌ای، یادگیری از طریق خوشه‌شدن و شبکه‌شدن، و اقتصادهای شهری که مبتنی بر نظام آموزشی و زیرساخت‌های پژوهش است و نیز از طریق صنایع فرهنگی در تراکم وسیع دریافت کنند.

استفاده از مفهوم اقتصادتراکم برای تعریف مدل های نوآوری مبتنی بر مناطق، موجب رها شدن ابهامات زیادی با در نظرگرفتن ویژگی فضایی‌شان می‌شود. مولارت و سکیا (2003) مشاهده کردند که حتی در اکثر مدل‌های نهادی که ریشه فرهنگی دارند (ID، نوآور اجتماع، LPS، نظام های نوآوری، مناطق یادگیرنده)، تفسیر فرهنگ کسب‌وکار محلی بر طبق گفتمان اجتماعی-سیاسی که در آن مفهوم محدوده یا فضای صنعتی مورد استفاده قرار می‌گیرد، متفاوت است. معناها طیفی را از قابلیت نهادی برای حمل خط‌مشی نوآوری فناورانه (فناوری که پویایی‌های نهادی را تعیین می‌کند) تا پویایی‌های نهادی درونزا از مکانهایی که به انتخاب‌های راهبردی اجتماعی- سیاسی که آینده شان را تعیین می‌کنند، را شامل می‌شود.

 

نظریه توسعه درونزا

نظریه توسعه درونزای منطقه‌ای سه بعد اصلی توسعه را با یکدیگر ترکیب می‌کند: بعد اقتصادی، ریشه در مفهوم رشد اقتصادی دارد که با استفاده از دروندادهایی که حداقل به طور بخشی در دسترس هستند یا به طور محلی تولید می‌شوند؛ بعد اجتماعی فرهنگی ، که نیازهای فرهنگی و هویت اجتماع را منعکس می‌کند؛ و بعد سیاسی، در ارتباط با تصمیم گیری سیاسی و درگیری در گروه ها و افراد منطقه‌ای در فرآیند خط‌مشی است. در این ادبیات، طیف وسیعی از تفاسیر و ترکیب‌ها از منظر سه بعد مزبور می‌توانند یافت شود. دروندادهای درونزا می‌توانند در راهی فنی- اقتصادی ، با نگاه به منابع طبیعی، منابع انسانی، تجارب کارآفرینی، وجود ساختاری صنعتی، تحصیلات فنی و غیره تعریف شود؛ یا آنها می‌تواند شامل ساخت اجتماعی- فرهنگی وسیعتری از ائتلافهای رشد باشد که در نظام آموزشی، اتاق های بازرگانی، انجمن‌های حرفه‌ای و غیره به سوی تعریف منطقه‌ای  در عبارات «خوشه بندی روابط اجتماعی، مکانی که در آن فرهنگ محلی و دیگر خصوصیات محلی غیرقابل انتقال که سوار می‌شوند»؛ یا، از نقطه نگاه انسان شناختی اجتماعی‌تر، شامل اولین جایگاه پویایی‌های نهادی برای همه گروه‌ها در تولید محلی باشند. در این مورد توسعه درونزا از توانمندسازی گروه‌های محرومی مشتق شده است که نیازهایشان از نظر ساختاری بیگانه بوده و به طور تدریجی مدیریت شده تا مدلهای توسعه پایین به بالا را ایجاد کنند. بعد مهم دیگر از جمعگرایی در تفسیر توسعه درونزا، ارتباط درونزا با عوامل توسعه برونزاد است و مقدار اهمیت سهم درونزا از داراییهای توسعه که باید باشند است.

مساله مقیاس فضایی، سطح مهمی برای منازعه در ادبیات توسعه درونزا است: تاچه حد یک مکان یا منطقه باید در راهبرد درونزایش حرکت کند؟ آیا توسعه درونزا پاسخی به بی‌ثبات کردن عوامل خارجی است؟ فراتر از این تضاد  بین خود کفایتی (کاملا غیرواقعی) و گشودگی کامل به رقابت در منابع خارجی، تحلیل دیگری از فرآیند تصمیم‌گیری درباره نوع پتانسیل محلی وجود دارد که باید برای آن ارزش قائل شد و در آن درمورد دارایی‌های خارجی است که باید با بسته سیاستی توسعه منطقه‌ای یکپارچه شود. استور و تودلینگ، 1977، در ارتباط با «مجاورت گزینشی منطقه‌ای»به استراتژی استناد می‌کنند که هدفش برابری فضایی میان گروه‌های انسانی، در سطح ثروت مادی، اما همچنین در ارتباط با مشروع شمردن حق متفاوت بودن و دنبال نمودن رضایت شخصی است. این راهبرد نباید تنها به خودش متکی باشد، بلکه باید ترکیبی از آرمان های مبتنی بر منطقه و ضروریات کاربردی باشد. یعنی اینکه توسعه درونزا شامل دزی از ویژگی‌های منطقه‌ای در ارتباط با تولید، تبادل و همچنین انتخابی از ارتباطات با محیط خارج از منطقه‌ است. نگاه استور-تودلینگ بر «همزیستی» دو منطق  دلالت دارد که آشتی دادن آنها کار سختی است: منطق کاربردی- ملی یا بین المللی، در استراتژی های TNC (شرکت های فراملی) حداقل تاوقتی که اولین بخش از دهه 1980؛ و منطق های مختلف (اقتصادی، اجتماعی-فرهنگی، سیاسی) از اجتماعات محلی که هدفش دستیابی به توسعه خودشان، بر اساس هویت خودشان است. پکوار، 1989، آرمان‌های محلی از اجتماعات را به مثابه «انعکاس خودمختار»به محدودیت‌هایی که از محیط خارج از منطقه ریشه می‌گیرند (احراز کردن آنها به عنوان «فشارهمگن» را توسیف کرده است. هسته نظریه توسعه درونزا، مفهوم جدیدی از فضا است: فضای مبتنی بر منطقه، فضای کاربردی را جایگزین می‌کند. پویایی‌های داخلی توسعه، فضا را به عنوان حمایتی «ساده» از کاربردهای اقتصادی جایگزین می‌کند. در رویکرد مبتنی بر منطقه، به علاوه  ویژگی‌های اقتصادی معمول که توسط نظریه‌های پیشین از توسعه منطقه برتری داده شده، فضا با محتوای جدیدی از ارزش های اجتماعی- فرهنگی و آثار تاریخی محلی ارتقا یافته است.

این امر تنها گام کوچکی از قضاوت اخلاقی نسبت به رویکرد توسعه اکولوژیک است. انسانها به منظور ارزش قائل شدن به منابع محلی و در ارتباط کامل با محیط زیست باید در هارمونی با محیط طبیعیشان زندگی کنند،. اما، زمانی که در متن توسعه اقتصادی «عملی» به کار گرفته می‌شود، این نگاه غنی شده توسعه مبتنی بر منطقه، به آسانی بازکاربردی شده می‌شود، همانطور که ساچ، 1980، رویکرد توسعه سازگار با محیط زیست را ابراز نموده است.

در مدل های نوآوری مبتنی بر منطقه، ترکیب سه بعد که درونزایی را می سازند، اغلب طعم قوی اقتصادی را می‌گیرد. این نگرش با ارجاع به غالب شدن تصورهای رشد به سمت رشد محلی و منطقه‌ای تعریف می‌شود: تولید فناوری سطح بالا، خدمات تولیدکننده جدید، فیلیرهای سرمایه فرهنگی شدید و غیره. نیروهای جهانی شدن و منطقه‌ای شدن می‌تواند در اجتماع نوآور یکپارچه شود، همانطور که جنسکو، 1997، بحث می‌کند. اما در مخالفت با اعتقادات این نویسنده، زمانی که از نیروهای بازار جهانی تبعیت می‌شود، پویایی‌های مکانی توسط تصورات رشد برجسته می‌شوند. تنها نیروهای سیاسی می‌توانند با این تسلط مقابله کنند. اما در واقعیت، سیاست، قانونگذاری کرده و این استراتژی رشد درونزای جهانی شده را تسهیل می‌کند. مدل ائتلاف رشد، از این رو، مشورترین مفهوم پویایی های نهادی در یک محله یا یک منطقه در جست‌وجوی آشتی سطح جهانی با سطح محلی است: که آیا نیروهای نهادی باید به سمت استراتژی توسعه درونزا مناسب حرکت کنند؟ چطور می‌تواند نیروهای اجتماعی- سیاسی به مدل «مناسب» تطبیق یابد؟ مولارت و سکیا از نظرشان در اینجا با «ابزارگرایی نهادی» مواجه شده‌اند، که جز درونزای تنهای آن، قادر به تولید «orgware» و منابع انسانی به اجرای هدف‌های تحمیل شده برونزاد یا رشد اقتصادی الهام شده است. سمت های دیگر پویایی های نهادی مانند حکمرانی مشارکتی، تعیین نیازهای اصلی، نوآوری پایین به بالا در نظام های حکمرانی خارج از تصویر رها شده‌اند.

 

نظام های نوآوری، تکامل و یادگیری

ویژگی چندوجهی ابعاد «نوآوری و فرآیند یادگیری» بارها در ادبیات علمی و خصوصا در ادبیات مربوط  به اقتصاد تکاملی مورد بحث قرار گرفته است. اولین مشاجره درباره ماهیت فرآیند نوآوری موجب  تشخیص این نتیجه می‌شود که نوآوری نه حتی یک فرآیند اشاعه تک مسیر است و نه حتی ارتباط تاثیر عامل میان کارآفرین نوآور خلاق و بنگاه ، بلکه می‌توان آن را به مثابه فرآیند یا نظامی از نوآوری تلقی نمود. یک بعد ازاین بحث، مواجهه میان مدلهای اشاعه اپیدمیک و فرآیند یادگیری سازمانی بود. دومین بعد متوجه تفاسیر مختلف از نظریه شومپیتر بر کارآفرین نوآور است. سومین بعد به جنبه های پویای فرآیند نوآوری، با تاکید بر فعالیت رترو اما وابسته به مسیر توجه می‌کند.

دومین مشاجره با ماهیت نظام‌های نوآوری ملی سروکار دارد، خصوصا طریقی که پویایی‌های نهادی تفسیر می‌شوند. دراینجا طیف کلی از نگاه‌ها بر نقش موسسات، مخالفت بین جبرگرایی فناورانه و سازمانی و ابعاد اجتماعی و سیاسی یادگیری پدیدار می‌شود. نتیجه روبه رشدی در این ادبیات وجود دارد و آن این است که نوآوری فرآیندی اجتماعی-سازمانی است؛ اما در آنجا برخی اختلاف نظر بر سر رابطه بین نوآوری فناورانه و سازمانی باقی می ماند. و تا به حال، هیچ پاسخی به سوالی درباره اینکه نقش پویایی‌های اجتماعی و تصمیم‌گیری دموکراتیک در مسیرهای نوآوری چه باید باشد، ارائه نشده است. بعد اجتماعی-سازمانی کاملا در مشاجره نوآوری فناورانه آمیخته شده است؛ اما نوآوری در اولین جایگاه در موضوع به قوانین بازار و کارایی اقتصادی باقی می‌ماند.

سومین مشاجره متوجه ماهیت فرآیند نوآوری در سطح محلی و منطقه‌ای است. بیشترین سهم حول ماهیت نوآوری در مدل نوآوری مبتنی بر منطقه به پویایی‌های نوآوری بر اساس تغییر فناورانه، یادگیری سازمانی و وابستگی به مسیر ارجاع می‌شود. نظریات پارادایم فناورانه و مسیر نقطه شروع خوبی بودند اما خیلی زود توسط بنیانگذارانشان و توسط نویسندگان مکتب مقرراتی جهت ازدست دادن پویایی‌های کامل ساخت اجتماعی در هدایت بنگاه‌های (نوآور) و در طول مسیر های مربوط نقد شدند. انتخاب سازمانی، فرآیندهای یادگیری، وابستگی به مسیر، شبکه‌ها، نهادها، حکمرانی و غیره عناصر مشخصی از نظریه های جدید شده‌اند. که شاید مدیریت شدند تا خودشان را از تفسیر جبرگرای اقتصادی از فرآیند نوآوری به طور اثربخش‌تری نسبت به نویسندگان انتقادی که در اولین و دومین مشاجره مشارکت نمودند، دور نگه دارند. به طور واضحی، توسط اقتصاددانان نوآوری (تکاملی) تشخیص داده شد که: «یادگیری و تغییر فناورانه در نهایت در ساختار اقتصادی امروز ریشه کردند؛ آنها در ماهیت، محلی بوده وشامل عناصر قوی از وابستگی به مسیر هستند.

در هر موردی، به نظر می‌رسد که وضوح بیشتری درباره نقشی که فرآیند نوآوری در مدل‌های نوآوری مبتنی بر منطقه استفاده شده نسبت به موردی که برای مفهوم اقتصادتراکم یا پتانسیل رشد درونزا مورد استفاده قرار می‌گیرد، وجود دارد. هنوز تنوع در تفاسیر خیلی زیاد است، طیفی از جبرگرایی فناورانه در یک انتهای مقیاس به مسیرهای نوآوری اجتماعی-سازمانی در دیگر انتهای آن. به خصوص در کار ساکزنیان، 1994؛ مالمبرگ و ماسکل، 1997؛ و استورپر، 1997 که بر ابعاد اجتماعی-سازمانی فرآیند نوآوری منطقه‌ای تاکید می‌کنند. اما، حتی برای این نویسندگان، نوآوری فرآیندی که از منطق بازار تبعیت می‌کند، موضوعی است که باقی مانده است.

حتی مشکل اساسی‌تری که در نظریه کردن نوآوری و یادگیری وجود دارد، این است که استعاره زیستی از تکامل در تمام زمانها به کاررفته است، اما این امر بدون واضح نمودن مفاهیم و نظریه‌های تکاملی که به عنوان منابع الهام نظری مورد استفاده قرار گرفته است. البته، استعاره زیستی برای نظریه اجتماعی توسعه یا تکامل الزامی نیست؛ اما زمانی که مورد استفاده قرار می گیرد، حداقل برخی از وضوح بر اصول تکوین، وراثت، انتخاب و غیره باید فراهم شود. به علاوه در نظریه اجتماعی تکامل، حالت‌های دیگر تکامل اجتماعی مانند انجمن همکاری، عمل متقابل و انسجام باید مورد ملاحظه قرار گیرد.

 

نظریه شبکه

همانطور که در شکل 1-1 مشاهده ‌شد، در بسیاری از مدل‌های نوآوری مبتنی بر منطقه که در مقاله مولارت و سکیا (2003) استناد شده است، از مفهوم شبکه به عنوان عاملی کلیدی استفاده می‌شود. ادبیات محدوده، نوآوری اجتماع، نسخه استورپر-اسکات و ساکزنیان از فضاهای نوین صنعتی و منطقه یادگیرنده از رویکرد شبکه استفاده می‌کنند، که بیشتر یا کمتر حول تفسیر تکنوکراتیک از شبکه حرفه‌ای، فناورانه یا صنعت است. گرابهر (1993) سنتز خوبی برای مفهوم شبکه در اجتماعی- اقتصادی را معرفی می‌کند؛ طبق نظرگرابهر کارکردن در قدم به قدم گرنوتر، شکل عمومی تبادل که آن‌را شبکه می‌نامند را می‌توان مشخص نمود، که از چهار خصوصیت اصلی زیر پیروی می‌کند: (1) عکس العمل [عمل متقابل]؛ (2)به هم وابستگی؛ (3) اتصال سست؛ (4) قدرت. برخی از خصوصیات آنها تقریبا شبیه به مواردی است که در ID وجود دارند (از قبیل: اعتماد، عکس العمل، اتصال سست و ... ). البته زمانی که ایشان (مولارت و سکیا) شروع به تحلیل فعل و انفعال بین خصوصیات مختلف از دیدگاه قدرت درون یا تحمیل شده و از «قطعیت» شبکه نمودند، ممکن است که با پیکربندی کاملا نا متعادلی آنرا خاتمه دهند که یادآورکننده روابط بهره برداری در نظام میانی یا نظام تولید اتومبیل ژاپنی. اگر کسی مفهوم شبکه را با ترکیب ایده‌هایی که در ادبیات نوآوری وجود دارند، مواجه کند، متوجه می‌شود که شبکه‌ها در اولین نظر به عنوان اشکال سازمانی حد متوسط میان بازارها و بنگاه‌ها معرفی می‌شود، به خصوص  زمانی که این عوامل  در اثربخشی و کارایی با شکست مواجه می‌شوند. در سطح اعتماد خاصی (قابلیت اطمینان [روایی] بر خصوصیات فنی، زمانی)، ویژگی تقاضا یا عرضه و پتانسیل‌هایی برای همکاری، مبنای انتخاب برای روابط شبکه عرضه کننده-تولید کننده و خریدار-پیمانکار فرعی مانند شبکه های خانوادگی گسترش یافته یاشبکه های همکاری هستند. این عوامل، ساختار سازمانی نظام‌های تولید کوچک محلی را در جایی که بازار برای این نوع از عملکرد در دسترس نبود، شکل داده‌اند. بر همین اساس، اگر شبکه‌های تخصص یافته، شامل بخش دولتی، به طور هدفمند ایجاد نشده بودند، SME ها در مناطق پیرامونی هیچ دسترسی به خدمات پیشرفته تولید کننده نداشتند.

 

حکمرانی

 

بحث درباره «شبکه‌ها» حتی به بحث معاصر «حکمرانی» سوق یافته است. باتوجه به «مد» بودن در بیشتر علوم اجتماعی، این عبارت (مجددا) استفاده می‌شود تا مشاجره را درباره اداره وجود (بنگاه‌ها، سازمان‌ها، گروه‌ها، همسایگی‌ها، محله‌ها، شهرها و غیره) و نقش عاملان (کارگران، اعضا، شهروندان و غیره) در فرآیندهای تصمیم‌گیری و «حکمرانی» وسیع‌تر کند. طیف تفاسیر زیاد و وسیع است. از اشکال بازار و سلسله مراتبی و اشکال حدواسطی که کواس و دیگران در اقتصاد نئو-نهادی ایجاد کرده‌اند تا بهبود «ائتلاف رشد شهری»در «ادبیات ماشین شهری» وسعت داشته و مشاجره حکمرانی محلی در سطح منطقه‌ای و شهری، آرایه وسیعی از مفاهیم در حکمرانی را پدیدار نموده است. این مفاهیم به‌آسانی می‌تواند به نگاه‌های مختلف به برنامه‌ریزی یا نظریات سیاسی یا به نظریه کردن روابط بین ساختار، نهادها و عاملان (نظریه‌های اجتماعی) مرتبط شود. این جمع گرایی از انواع حکمرانی دوباره در ادبیات نوآوری مبتنی بر منطقه بیان شده است، تقریبا در همان طریقی که برای مفهوم شبکه مستعمل بوده است. این امر برای آن مفاهیم حکمرانی که در آن شبکه‌شدن، در تفاسیر مختلفش مورد توجه و مرکزیت قرار گیرد، کاملا معمول است. شبکه‌شدن می‌تواند چالشی‌ترین مفهوم برای اداره و مفهومی کلیدی در نظریات حکومت و حکمرانی امور عمومی مورد ملاحظه قرار گیرد. اما می‌تواند برای مشخص نمودن اداره با رویکری بالا به پایین ؛ و شبکه شدن با رویکردی دموکراتیک یا افقی به حکمرانی گمراه کننده نیز باشد. در واقع شبکه شدن می‌تواند نسبت به رویکرد از بالا به پایین اما با برخورداری از اداره ای مبتنی بر عدالت بیگانه باشد.

 

نتیجه

نظام نوآوری منطقه‌ای را میتوان حاصل توجه روزافزون درگذار از اقتصاد سنتی به اقتصاد یادگیرنده دانست. در این فصل تلاش شد تا مرور مختصری بر مبانی نظری نظام نوآوری منطقه ای ارائه شود. از این منظر، ضمن برشماری تفاوت خصوصیات مناطق تولید انبوه با یادگیرنده، نظریه‌های پایه‌ای شامل نظریات تکاملی اقتصاد، اقتصاد تراکم، نظریه توسعه درونزا، نظام‌های نوآوری، نظریه شبکه، و حکمرانی بررسی گردید. سیر تکاملی نظریات عنوان شده، منجر به ظهور مدل‌های مختلفی شده که وجه تشابه همگی آنها تکیه بر بعد مکانی منطقه است.


 

[1] Florida ;Cooke

[2] Regional innovation system

[3] Morgan

[4] Maillat

[5] Scott

[6] Iammarino & Mc Cann

[7] Asheim & Isaksen; Asheim & Coenen; Wolfe

[8] Hub

[9] Arm`s length supplier relations

[10] Lundvall ; OECD

[11] Territorial Innovation System

[12] a` la carte

[13] Economies of agglomeration

[14] Marshallian backdoor

[15] Endogenous development theory

[16] fabric

[17] territory

[18] area

[19] polarization

[20] cocktail

[21] Stohr and Todtling

[22] selective regional closure

[23] autarkic

[24] dose

[25] Trans-national corporations

[26] Pecqueur

[27] autonomous reaction

[28] anterior

[29] Sach

[30] filie`res

[31] Genosko

[32] factor-impact relationship

[33] retro-activity

[34] trajectory

[35] regulationist

[36] Saxenian

[37] Malmberg

[38] Maskell

[39] Storper

[40] genesis

[41] heredity

[42] associativity

[43] district

[44] Grabher

[45] Granovetter

[46] loose coupling

[47] finality

[48] medieval putting out system

[49] Entities

[50] Coase

[51] urban growth coalition

[52] Agency


استفاده از مطالب فقط برای مقاصد غیر تجاری و با ذکر منبع بلامانع است. کلیه حقوق این سایت متعلق به مرکز نوآوری اجتماعی سلام می‌باشد.

Copyright © 2014 - 2019