مرکز نوآوری اجتماعی سلام

Salam Social Innovation Center

زمینی بر عکس آسمانش
1394/10/28

عکس زمینی بر عکس آسمانش

مناظر کوره های محمودآباد خاوران مژه گانم را سنگین کرده بود، از پیچ و خم ماشین و دست اندازها متوجه شدم به لم آباد رسیدیم ... چشمانم را باز کردم آسمانی آبی و زیبایی منحصر به فردی که نظرم را جلب کرد... لبخندی بر لبانم نقش بست که یکباره متوجه نگاه های زن ها و کودکان اطرافم شدم... نگاه هایی به جاده که گویی عادت مردم آن روستا شده بود... که شاید فردی از راه برسد و انتظار آنها برای گرفتن کمک برای مدتی کوتاه به پایان برسد...

 

 

بعد از شنیدن صحبت های دهدار آن منطقه راهی مدرسه ای شدیم که 75 کودک را در خود جای می داد، کودکانی که یا سایه پدر بالای سرشان نداشتند یا امید بسته بودند به پدری که اعتیاد را به خانواده اش ترجیح داده بود...

کودکان در مدرسه تجمع کرده بودند، برای گرفتن هدایا... چشمان کودکانیه آنها حکایات زیادی برای گفتن داشت...ولی در آن میان پسری را دیدم که در آن سرما تنها پیراهن رنگ پریده ای بر تن داشت، پیراهنی که رخسارش را هم، رنگ پریده کرده بود ... بر عکس هم کلاسی هایش ساکت بود و جدایی از جمع در گوشه ای ایستاده و گاهی نگاه معصومانه اش را از زمین برمیداشت... وقتی از دوستانش راجب او سوال کردیم متوجه شدیم که پدر و مادرش را از دست داده و با عمویش که او نیز شرایط مناسبی ندارد زندگی می کند...

 

پسر بچه دیگری که میخواست ما را به نزد مادربزرگش ببرد، مادر بزرگی پیر و نحیف که غم از دست دادن فرزندانش را با یادگاری آنها که برایش گذاشته بودند پر کرده بود، قصه تنهایی او و نوه اش و شرایط زندگیشان کام هر بیننده ای را تلخ می کرد ...

 

 

 

کودکی دیگر که پدرش فوت کرده بود و مادرش برای امرار معاش فرزندانش چوب بستنی درست میکرد و به ازای هر گونی بزرگ فقط 2500 تومان پول دریافت میکرد...

 

یا 3 کودک دیگر که پدرشان بخاطر اعتیاد خانه را ترک کرده بود...

 

این ها تنها بخشی از زندگی مردم زمینی بود که ما پا به آنجا گذاشتیم... زمینی بر عکس آسمانش...


استفاده از مطالب فقط برای مقاصد غیر تجاری و با ذکر منبع بلامانع است. کلیه حقوق این سایت متعلق به مرکز نوآوری اجتماعی سلام می‌باشد.

Copyright © 2014 - 2019