مرکز نوآوری اجتماعی سلام

Salam Social Innovation Center

احکام و هشدارهای لازم در جهت مداخله ­ی دولت
1397/03/28

عکس احکام و هشدارهای لازم در جهت مداخله ­ی دولت

هر فرآیندی که با سیستم ­های تولید خدمات اجتماعی یک جامعه همکاری کند، باید دو دسته از فعالان برجسته­ ی خود -دولت و شهروندان- را مد نظر داشته باشد. دولت می­تواند نقش یک متحد قدرتمند و یا مانع اصلی را در تلاش برای ایجاد تغییرات بزرگ اجرا کند. از یک طرف، کارآفرینان مطمئنا می­توانند به‌تنهایی کاملا موفق عمل کنند. از سوی دیگر، دولت هم باید در نهایت نقش خود را در حصول اطمینان از ارزشهای دموکراتیک مانند برابری و عدالت برای همه شهروندان، اجرا کند. علاوه بر این، کارآفرینان مدنی خلاق که با اجتناب از درگیری بیش از حد با دولت به موفقیت رسیده‌اند، در نهایت متوجه می­شوند که نمی­توانند بدون مشارکت دولت نوآوری خود را در مقیاسهای واقعی اجرا کنند و یا واقعا تغییرات سیستمی ایجاد کنند. اندرو ولک[1]، یکی از اولین مدافعان حمایت دولت از کارآفرینان اجتماعی، از اهمیت مشارکت دولت در موضوع کالج سامیت صحبت می­کند. این سازمان در بین سال­های 2000 و 2008 به میزان 750 درصد رشد کرد و تعداد دانش­آموزان خود را از 2000 دانش­آموز به بیش از 17000 دانش­آموز افزایش داد. ولک معتقد است: "با این‌حال و حتی با این نتایج خوب رشد، کالج سامیت تخمین می­زند که تنها در حدود 2 درصد از یک میلیون دانش­ آموز دبیرستانی کم­درآمد در ایالات متحده را تحت پوشش خود دارد."

علاوه بر این، امروزه دولت نقش غالب را در تعیین بودجه و استاندارد ایفا می­کند و تغییرات گسترده­ی اجتماعی به‌تنهایی و بدون همکاری نهایی همه­ی بخشها رخ نمی­دهد. دولت کنترل حوزه­ ی پاسخهای اجتماعی را در دست می­گیرد؛ یعنی برای برنامه­ ها سرمایهگذاری می­کند، تامین‌کنندگان را هماهنگ می­کند، اعتبارات را تعیین می­کند و تصمیم می­گیرد که کدام سازمانها واجد شرایط ارائه­ی خدمات هستند. هر کسی ممکن است در تلاش برای ایجاد نوآوری و تغییر در سیستم­های مبتنی بر دولت مانند آموزش و پرورش و امنیت عمومی به سرعت این موضوع را دریابد که لازم است ابتدا مقامات دولتی را در مورد اهمیت این تغییرات متقاعد کرد. آنچه اهمیت دارد، نیت خیر ما و یا شدت نیازمان نیست، بلکه مهم اینجاست که در گسترده‌ترین تغییر هم در نهایت از مبالغ به دست آمده از مالیات استفاده می­شود و کل کار وارد روند سیاسی می­شود.

از آن‌جا که یک ایده ­ی خوب امروز، می­تواند بخشی از انحصار چندجانبه­ ی اجتماعی در آینده شود، ما نیاز به یک فرآیند داریم که به طور مداوم نوآوری را ترویج کند. جوامع نیاز دارند عمدا ساختارها را شکل دهند تا بتوانند از این روند حمایت کنند؛ زیرا در غیر این ‌صورت یک بازار واقعا باز و رقابتی وجود نخواهد داشت. مشارکت در رویکردهای "فرماندهی و کنترل[2]" دولت، خطرات نامحسوسی نیز به ‌همراه دارد. کمک مالی دولت، ارزش­های دوران مشکلات اجتماعی در آمریکا[3] مانند کمک‌های متقابل، بهبود صفات شخصیتی، خود‌کنترلی و کمک به‌خود را تضعیف کرد. این کشور از یک برهه­ی زمانی که در آن، دریافت حمایت از جانب دولت شرم‌آور محسوب می­شد، به دوره‌ای دیگر که در آن گروههای ذینفع برای دریافت حداکثری کمکهای دولتی رقابت میکردند، گذار داشته است. چندان جای تعجب نیست که سرمایهگذاری عمومی سبب شد که انگیزه برای سرمایه‌گذاری خصوصی کمتر شود و نه تعجب ­آورتر این‌که دخالت‌های قانون‌محور و از بالا به پایین دولت، از طریق کاهش جنبه­ی روابط اجتماعی همسایگان و خانواده­هایی که از یکدیگر مراقبت می­کردند، بر نوع­دوستی و بر جامعه­ی مدنی تاثیر گذارد. اگر سازمانها بیش از حد به سرمایه‌های دولتی وابسته شوند، نقش مهم بخش غیرانتفاعی در واسطهگری میان دولت و شهروندان به خطر می­افتد.

در حالیکه ما بر این باوریم که تعامل با دولت در بسیاری از تغییرات اجتماعی نقش کلیدی را بر عهده دارد، این تعامل نیاز به یک نقش تعادلی منصفانه دارد تا یکپارچگی کارآفرین در زمینه­ی حرف و عمل حفظ شود.

پژوهش بث گزلی[4] در مورد "مشارکت" غیررسمی دولت و موسسات غیر‌انتفاعی نشان داد که در بسیاری از روابط، به دلیل آنکه منابع و همچنین حق اعمال قدرت بین دو طرف به اشتراک گذاشته نمی­شد، اصلا مشارکت معنا پیدا نمی­کرد. یعنی دولت بر تامین‌کننده­ی غیرانتفاعی اعمال نفوذ دارد. هنگامی‌که یک کارآفرین به‌شدت به سرمایه‌های عظیم دولتی وابسته شود که نتواند از آن صرفنظر کند، ممکن است دیگر فعالیت‌های خلاقانه را از خود بروز ندهد.

سانگسوک چو[5] و دیوید گیلیسپی[6] این نظریه­ی تنش‌زای وابستگی به منابع[7] را که یک ابزار مفید برای توضیح پویاییهای قدرت بین سازمان‌هایی است که با هم تبادل منابع دارند، مورد مطالعه قرار دادند. در نظریه­ی وابستگی به منابع، اعتقاد بر این است که افراد سازمان‌های خود را تشکیل می­دهند تا منابع را جذب کنند. هرچه این سازمان‌ها بیشتر به دولت وابسته شوند، بیشتر احتمال دارد که دیدگاه و عملکرد آن‌ها در نهایت شبیه دولت شود.

حتی در هنگام فعالیت‌های خیریه در ایندیاناپولیس و سپس فعالیت­هایی که در همین راستا در کاخ سفید[8] رخ داد، نگرانی‌های من در مورد نفوذ غیرعمدی دولت در فعالیت­های گروه­های ایمانی در زمینه­ی دریافت کمکهای مالی، همچنان ادامه داشت. من پس از مشاهده­ی کار مدیران قرارداد و ممیزان دولت در محل کارشان، نگران بودم در حالی‌که ما تلاش می­کنیم ظرفیت سازمان‌های اجتماعی یا ایمانی را به‌نحوی شکل دهیم تا با الزامات کمکهای مالی کاملا همگام شوند، آن‌ها نگرش و عملکردشان را تغییر دهند و مانند دولت عمل کنند. در آگوستای جورجیا[9] و بعد از این‌که رئیس­جمهور بوش فعالیت‌های خیرانه‌اش را معرفی کرد، گروهی از کشیشان بسیار متعهد را ملاقات کردم که هنوز هم آن‌ها را به یاد دارم. بسیاری از آن‌ها تا حد زیادی نگران بودند که خطرات ناشی از همکاری با دولت رنگ واقعیت به خود بگیرد. پیتر برگر[10] و ریچارد نیوهاس[11] به این خطرات، عنوان " آغوش مرگبار[12]" داده‌اند. با این‌حال، هر روز آن کشیش‌ها و دیگر افراد با چالش­های جدی در زمینه­ی تغذیه و مسکن مردم بحران­زده روبه‌رو هستند و منابع بیشتر به این معنی است که آن‌ها می­توانند بیشتر به همسایه ­های صدمه­ دیده ­ی خود رسیدگی کنند. درک این‌که چه زمانی این منابع سبب تضعیف نتایج و نوآوری می­شود هنوز هم دشوار است، بنابراین، هیات‌های غیرانتفاعی و مدیران اجرایی آن‌ها باید با هشیاری تعادل میان مبادلات و فرصت ­ها را برقرار کنند.

لس لنکووسکی[13] از ایندیانا به مطالعه ­ی ماهیت انسان‌دوستی در شغل‌های مختلف دولتی از جمله مدیریت سازمان خدمات ملی و اجتماعی پرداخته است. با وجود این تجربیات و یا به دلیل این تجربیات، او به‌خوبی معنای احتیاط در هنگام همکاری با دولت را بیان کرده است:

"اگر بخش غیر انتفاعی می­خواهد وارد عصری شود که نقش و نفوذش بزرگ جلوه کند و اعتماد عموم به اقداماتش بیشتر شود، تعادل ظریفی که بین فعالیت مناسب از طریق دولت و از طریق بخش خصوصی وجود دارد، به‌شدت دچار تنش می شود. اما چگونگی ایجاد یک نتیجه­ی سالم، چالشی است که در قرن بیست و یکم پیش روی رهبران خیرخواه قرار دارد تا نه‌تنها از خودشان محافظت کنند، بلکه تعادل سازمان‌های دولتی و خصوصی را که برای حفاظت از دموکراسی بسیار حیاتی است، حفظ کنند؛ چرا که هر دوی این موارد از اهمیت تقریبا یکسانی برخوردارند."

همانطور که خواهیم دید، کارآفرینان مدنی شهروندان را به تعامل وا می­دارند تا ماهیت شخصی خدمات اجتماعی خود را با وجود شرایط کمک­های دولتی حفظ کنند. برخی از مقامات دولتی از اختیارات، فرآیندهای اعطای صلاحیت و کسب قدرت استفاده می­کنند تا فرصتهایی را برای رهبران خلاق غیرانتفاعی ایجاد کنند تا بهتر در خدمت مردم نیازمند باشند. ما می­بینیم که در پیشرفت اجتماعی، دولت نقش جدیدی (نقشی که به جای کنترل ابزارهای تولید ارزش­ های عمومی بر تولید آن ارزش­ها تمرکز می­کند) بر عهده دارد. در این نقش جدید، دولت در راهاندازی سیستم­ هایی که نتایج باکیفیت را تضمین می­کنند و خود نقش نه چندان غالبی در انجام آن نتایج دارند، بسیار پر انرژیتر عمل خواهد کرد. پس نوسازی مدنی بخشی از راهکار اجتناب از مشکل سنگربندی و اجرای امور به‌جای دولت است.

هر سیستم باید برای ایجاد تجدید مدنی و پیشرفت اجتماعی، بر رفتار و مسئولیت فردی تاکید کند. دولت، شرکتهای غیرانتفاعی و انتفاعی زمانی موفق خواهند بود که استعدادها را تقویت کنند و فرصت­ها را برای افراد نیازمند کمک بهبود دهند. این تعصب، ایدههای هر دو جناح راست و چپ را رد می­کند: یعنی این موضوع که "افراد صلاحیت کمک شدن را ندارند مگر این‌که ابتدا رفتارهای خاصی را در خود نهادینه کنند، (دیدگاهی که بر شکستهای خانواده، محله و مدرسه که سبب کاهش فرصت می­شود، چشم­پوشی می­کند) و این ایده­ که دولت­ها و سازمان‌ها باید بدون در نظر گرفتن مشکلات حاصله، از رفتارهای نامناسب حمایت کنند." همانطور که ساوهیل[14] و هاسکینس[15] گفته­ اند، مداخلات "باید هم به اندازه­ی کافی سخاوتمندانه و هم منسجم باشند تا رفتار مطلوب، موثر واقع شود."

آموزش درست ماهیگیری به یک فرد می­تواند باعث نشاط و حمایت وی شود اما سخنرانی برای او و مهربانی با او (یا به اصطلاح ماهی دادن به او) فایده‌ای ندارد. من این درس را در اوایل کار دولتی­ام، زمانی‌که با یک گروه کوچک از مادرانی که برای اولین بار و به لطف تلاشهای بسیارمان، تحت پوشش طرح حمایت از کودکان قرار گرفته بودند، یاد گرفتم. این موضوع مربوط به دوران قبل از اصلاحات رفاه ملی در سال 1996 است و من می­خواستم ببینم که اگر پرداختهای رفاهی­ این گروه متوقف شود و ما موفق شویم پدران آن‌ها را مجبور کنیم تا مخارج لازم را پرداخت کنند، چقدر ناراحتی برای آن­ها به بار می­آورد.

حتی یکی از این مادران هم شکایت نکرد. در عوض آن‌ها گفتند که برای مراقبت از کودکان، حمل و نقل و تحصیل نیاز به کمک دارند و تنها می­خواستند به‌جای یک پرداخت دولتی، شغل داشته باشند.

به همین منوال برخی از بهترین راه‌حلهای ما از خود افراد و از سازمان‌های خیریه نشات می‌گیرد که این کمک­ها را با اعتماد به خدا و توان بالقوه ­ی تلاش فردی ترکیب می­کنند.

  • گلداسمیت، استفان. (1394). قدرت نوآوری‌های اجتماعی. (ترجمه: علی اصغر سعدآبادی و حسین افتخاری). انتشارات دانشگاه امام صادق علیه‌السلام.

 



[1] Andrew Wolk

[2] command and control

کنترل مستقیم یک سازمان و یا فعالیت توسط قانون‌گذار که می‌گوید چه چیز مجاز و چه چیز غیر قانونی است (مترجم).

[3] Gilded Age

دوران مشکلات شدید اجتماعی آمریکا، در بین سال­های 1870 تا 1900 میلادی، همزمان با رشد سریع اقتصادی، افزایش دستمزد کارگران و بدلیل هجوم مهاجران اروپایی بود که سبب تمرکز ثروت و افزایش نا­عدالتی اجتماعی شد (مترجم).

[4] Beth Gazley

[5] Sungsook Cho

[6] David Gillespie

[7] Resource dependence theory

[8] White House

[9] Augusta, Georgia

[10] Peter Berger

[11] Richard Neuhaus

[12] fatal embrace

[13] Les Lenkowsky

[14] Sawhill

[15] Haskins


استفاده از مطالب فقط برای مقاصد غیر تجاری و با ذکر منبع بلامانع است. کلیه حقوق این سایت متعلق به مرکز نوآوری اجتماعی سلام می‌باشد.

Copyright © 2014 - 2018